خاطره ای از تالار شیطان... - بشارت

بشارت
ورود شما به بشارت را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دیشب جشن عروسی دختر یکی از همسایه هامون بود. کلی تو ترافیک(به علت تصادف) موندیم تا بالاخره به تالار مورد نظر رسیدیم.  این روزا که خیلی از تالارها تقریبا جداسازی شده و ما به همین امید رفته بودیم با کمال تعجب دیدیم که اینجا همه قاطیند و خانومهای محترم!!! با ابتذال هر چه تمامتر و موسیقی مبتذل تر از اون در حال پایکوبی بودند و مردان با غیرت!!! هم در حال تماشای صحنه...

ساعت 11 شب بود و هنوز از سرو شام خبری نبود! آخر جشن گناهشان مهمتر از پذیرایی از مهمانها بود!!! باید فرصت را از دست نمیدادند...

با حال بسیار بد، سریع مادر عروس رو پیدا کردم و کادو رو دادم و با حال بدم که تابلو بود سالن رو ترک کردم و منتظر غذا هم نموندم چون اون غذا دیگه خوردن نداشت و از گلوم پایین نمی رفت...

بلافاصله برگشتیم. تو راه یاد وصیت نامه شهید حمید باکری افتادم که گفته بود: بعد از جنگ یه عده از غصه دق میکنند و من یکی از اونایی هستم که با دیدن اوضاع و احوال جامعه با این وضع بی حجابی دارم دق میکنم( خدا منو بیامرزه! نیشخند)

توی ماشین در راه برگشت تصاویر شهدای کنار خیابون نظرم رو بیشتر از قبل جلب میکرد.یه عده جوون نازنین از همه امیالشون گذشتند و جونیشون رو کف دستشون گرفتند تا از ناموس این کشور دفاع کنند، تا امنیت و آرامش پایدار بشه و نور اسلام در مملکت امام زمان(عج) خاموش نشه...

شاید بسیاری از شهیدان تصور نمیکردند که وقتی امنیت به بهای خونشون حاصل شد یک عده بی غیرت ناموسشون را به رایگان به حراج بذارند...

به هر حال شهدا به تکلیفشون عمل کردند چه قدر بدانیم چه ندانیم... و اما، ما...؟!!

خدایا اگر عذابت را نازل کنی سزاواریم

اما به ما رحم کن و رحمتت(ولی عصر(عج)) را نازل کن

حتی اگه ما لیاقتش رو نداشته باشیم!!!

حتی اگه هیچکس لیاقتش رو نداشته باشه!!!

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 


برچسب‌ها: تالار شیطان
۱۳٩٢/٥/٢٦ .::. ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ .::. رهرو .::. نظرات ()
امکانات وب