بابا نظر

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید محمد حسن نظر نژاد برای اولین بار سال 1358 به کردستان رفت تا آتشی که دست غریبه ها آن را روشن کرده بود، خاموش کند.

هفده سال بعد یعنی در سال 1375  برای آخرین بار به کردستان رفت تا آغاز و پایان دفتر زندگی اش در کوه ها و قله ها نوشته شود.

در همانجا به خاطر کمبود فشار هوا دچار تنگی نفس شد، او را برای مداوا به مقرهای پایین دست رساندند اما دیگر دیر شده بود.

جنگ، محمد حسن نظر نژاد را بابانظر کرد.

مانند پدری سایه اش روی سنگرها و خاکریزها بود و خراسانی ها طعم شجاعت و تدبیر او را در شب ها و روزهای عملیات برای همیشه در کام دلشان نگه خواهند داشت.

بابانظر بیش از 140 ماه در مناطق جنگی بود.

در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد. در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه  سینه اش شکافت، گازهای شیمیایی به ریه هاش رسید و ...

وقتی جنگ تمام شد، 160 ترکش به بدن او خورده بود که تنها 57 ترکش از سر تا پایش بیرون زد اما 103 ترکش همچنان در پیکر قوی و نیرومند او که روزی از پهلوانان خراسان بود، به یادگار ماند.

 

منبع: کتاب بابانظر (خاطرات شفاهی شهید محمد حسن نظر نژاد)

تدوین: مصطفی رحیمی

/ 0 نظر / 27 بازدید