اگر دل دلیل است آورده ایم...

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

راویان: همرزمان شهید علی چیت سازیان

 

به خاطر ماموریت

از غرب عازم جنوب بودیم. شب هنگام به همدان رسیدیم. ساختمان های همدان از دور پیدا شد. یکی به علی آقا گفت:

-اگه اجازه بدین، امشب رو بریم خونه!

اما ما توی ماموریتیم، از جبهه ی غرب داریم میریم جنوب. همدان ماموریت ما نیست.

-اما یه ماهه که دور بودیم...

علی حرفش رو برید: "شما می رید پیش خانواده، بچه های شهرستانی چی؟

-خب هر کدام از بچه های همدان دو- سه تا شهرستانی رو می برن خونه شون!

شما از دیدن خانواده هایتان مسرور می شید، بچه های شهرستانی چی؟

همه ساکت شدند و راننده ی مینی بوس پا گذاشت رو به گاز.


 

روضه بدرقه

خیلی دلش گرفته بود. تعدادی از بچه ها شهید شده بودند. مثل همیشه برای اینکه خودش را سبک بکند، گفت: "اول بریم سرکشیِ منزل شهدا و بعد گلزار شهدا."

رسیدیم سرِ مزار شهدا. به مداح گفت بخون. مداح هم رگ خواب اونو پیدا کرده بود.

می دونست که علی آقا عاشق روضه ی علی اکبر(ع) است.

و هر مداحی که این بیت رو می خوند، علی آقا آتیش می گرفت. داد می کشید و می افتاد وسط جمع.

علی قربان بالای بلندت             علی قربان گیسوی کمندت

همه می فهمیدند که تک تک شهدا رو او روانه ی میدان کرده.

 

منبع: کتاب دلیل

مولف: حمید حسام

/ 0 نظر / 32 بازدید