به یاد شاهدان زنده ی دوران

 

 

 


به نام خداوند مردان جنگ
دلیران چون شیر و ببر و پلنگ
به نام خداوند مردان دین
ز شک رفته مردان اهل یقین
به نام یلان محمد نژاد
که شد شورشان غبطه گرد باد
علی صولتانی که در خون شدند
به یک نعره از خویش بیرون شدند
به نام کسانی کنم ابتدا
که در خاک از آنهاست جوش صدا
به نام غیوران زهرا نسب
ز خود رستگان به حق منتسب
حسن مذهبان صبور آمده
می زهر نوشان آن میکده
خراباتیان حسین آشنا
به خونرنگی مشرقین آشنا
اگر دم فرو بندم از ذکرشان
رها نیستم یکدم از فکرشان
من و یاد یاران که سر باختند
ولی بر ستم گردن افراختند
سحرگاه اعزام یادش بخیر
و گردان گمنام یادش بخیر
لباسی که خاکی تر از خاک بود
ولی چون دل عاشقان پاک بود
من و چفیه ای ساده و بی ریا
رفیقانی افتاده و بی ریا
الهی به مستان بربط شکن
به مردان توفانی خط شکن
الهی به گردان زید و کمیل
دلیران چون رعد و توفان و سیل
به آنانکه بی پا و سر آمدند
شهید از دیار خطر آمدند
به مفقود و جانباز و ایثارگر
که شد تیغ شان بر عدو کارگر
به مردان در کنج محبس قسم
به والفجر و بیت المقدس قسم
به خیبر که بر کند مولا درش
به رأسی که صد پاره شد پیکرش
به دلتنگی کربلای چهار
به یاران بی مدفن و بی مزار
به فتح المبین و به فتح الفتوح
به توفان، به کشتی، به دریا، به نوح
به مرصاد و مردان مرگ آفرین
منافق ستیزان تیغ آتشین
به آنان؛ که:
رسم شهادت بجاست
مرا بر ولی خدا التجاست

 

شاعر: آغاسی

منبع: راسخون

/ 0 نظر / 9 بازدید