من و خانواده ام و دوستانم

بسم الله الرحمن الرحیم

نیامده ام برای ادامه دادن بلکه فکر میکنم لازمه که مقداری بیشتر از خودم و خانواده ام  اینجا ذکر کنم.بنده چندین سال پیش توسط خواهر شوهر بزرگم که دبیر زیستم بودند با همسرم آشنا شدم و به امید خدا زندگیم رو شروع کردم. ما با امکانات کم زندگیمون رو شروع کردیم و خدا رو شکر در حال حاضر نیازمند به کسی نیستیم.و هر دو به چیزهایی که داریم قانعیم و خیلی جوش بیشتر داشتن رو نمی زنیم. همسرم تا سه سال پیش که بیمار نشده بودند از صبح تا شب خودشون رو مشغول کار میکردند آنهم در منطقه ی محروم با شرایط خاص محیطی خودش و استرسی که در شغلش هست و اینقدر به فکر سلامتی دیگران بودند که از سلامتی خودشون غافل شدند . از سه سال پیش که عمل جراحی بزرگی رویشون صورت گرفت کارشون رو خیلی کم کردند و بیشتر وقتشون را با خانواده میگذرونند و الان پشیمانند که چرا تا آن حد خودشون رو غرق کار کرده بودند! و  از نظر ارتباطات فامیلی هم خیلی بهتر شده اند چون قبلا اصلا وقت زیادی برای این کار نداشتند خدا رو شکر از زندگیمون راضی هستیم  و نگرانی و چشم امیدمون به خدا برای "عاقبت بخیری" است.تا آنجایی که از زندگی دوستان وبلاگیم اطلاع دارم ایشان هم از زندگیشان راضی هستند و در کنار خانواده ی محترمشون احساس آرامش و خوشبختی میکنند خدا رو شکر! در واقع دعای من و دوستانم در حق همدیگه با لطف خدا مستجاب شد. از موقعی که از وب رفتم گر چه از هم صحبتی با دوستان خوبم محروم شده ام اما فرصت بیشتری برای رسیدگی به امور خانه و خانواده پیدا کرده ام  و از این بابت خوشحالم. برای شما آرزوی بهترینها و عاقبت بخیری دارم.در پناه حقتعالی.

/ 0 نظر / 5 بازدید